شمس الدين محمد بن محمود آملي

264

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

اگر از آهن بود قوت باشد و چون از جوهر ديگر بود بر آن تعبير كنند آينه دوست و خدمتكار بود . اگر در آنجا نگرد و صورت خود را بيند او را پسرى شود و اگر عامل بود معزول گردد و بجاى او ديگرى همچو او بنشيند يا زن را طلاق دهد و زنش شوهرى ديگر كند . و اگر كودك بيند او را برادرى آيد . شانه ياران موافق باشد و اگر بيند كه موى شانه كند به معونت ياران از انديشه كه دارد بيرون آيد . و شانه كهنه اگر ضايع كند از غم نجات يابد . مروحه خدمتكار و آسايش رساننده و راى و عزم درست باشد . مقراض دو مرد باشند در شهري يا ولايتى همچو قاضى و رئيس كه قطع و فصل خصومات كنند و فرزند و يار و برادر نيز باشد طبق خدمتكار باشد كه كار هاى مردم سازد . و كاسها خدمتكاران با خير و بركت . سكره و طاس و جام دوست بود سبو و كوزه و دبه زنان باشند و خدمتكار غربال و مانند آن خدمتكار مميز بود تبر فرزند باشد و خدمتكار قوى . بيل و كلند همچنين اگر بدين هر دو كارى كند آن كار كه در آن باشد تمام شود . كليدان مزدور باشند . كليد پادشاه و مال و جاه اگر بدان درى بگشايد كارى بزرگ بر دست او گشاده شود و قوتى تمام يابد خصوصا چون آهن بود و مال نيز باشد خوان معشيت بود . اگر بر آن نان خورد و يا چيزى خوردنى دران بيند عمر دراز بود و شهر نيز باشد اگر جمعى بر آن با او باشند . مسمار پادشاهى باشد يا حكيمى كه مردم به قوت او به مقصود رسند ميخ كارى باشد محكم در دين و پادشاه و مانند آن .